خرید بک لینک
مثلاامروزروزتعطیلم بود،ازصبح که توخونه بودم کارهای مختلف خونه وقت استراحت برام نذاشت ،فقط یه قصه ی قدیمی خوندم سال چاپش ۱۳۴۰بودهمش هم غم وغصه بوداصن ولش خودم بایدیه کتاب بنویسم ،فکرم درگیرمادره ،نیازداره براش پرستاربیاریم ،دیشب خواهرم زنگ زدوعین جیرجیرک رفت رواعصابم ،سرم دردگرفت ،رفتم جوشونده گذاشتم روگاز،مشغول تلگرام شدم که بوی سوختگی شدیدیوحس کردم ،امان ازاین فضای مجازی که ماراازفضای واقعی دورکرده ،الان دلم میخوادکناریه آتیش بخوابم

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:21

راستش نمیدونم کسی باورمی کنه یانه ولی من چندشب پیش رفتم توحالت خلسه وبرای چنددقیقه روح ازبدنم جداشد باسرعتی باورنکردنی ازکره زمین ومنظومه وکهکشان هم بیرون رفتم فضاواقعابی انتهاست,باورم نمیشه بعدارچندلحظه ترسیدم وخواستم برگردم ولی نمیشدرفتم به زمان گذشته خیلی هیجان انگیزه امیدوارم شماهم تجربش کنید,نظریادتون نره

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:21

دیروزنوبت پاکسازی پوست داشتم ،بااینکه یه عالمه کارریخته بودسرم ولی وقتی میرم پیش خانم فرح بخش انرژی می گیرم و رفتم ،خدایی همه ی یکساعتومن یه ریزحرف زدم شایداون وسطا چن کلمه هم اون گفت ،درضمن اونم گفت ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:21

دیشب,زنگ زدم به سانازتاعیدوبهش تبریک بگم,انگارمنتظربودکه سفره دلشوواکنه,اونقدازعلیرضاووحشی کاریاش گفت که سردردگرفتم,اون علایمی که گفت حدس من اسکیزوفرنیه,نمیدونم چه طورراضیش کنم ببرمش مشاوره,حال خوبم کلاخراب شدرفتم استامینوفن خوردم تاخوابم برد,نمیدونم این چه سرنوشتیه که دچارش شدیم یه ادم سالم تواین خونه پیدانمیشه,کم کم دارم شک می کنم که زن اولشوهم خودش روانی کردبااین کاراش,خدایاخودت اخروعاقبتمونوختم به خیرکن

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:21

امروزتومراسم تدفین یکی ازاقوام شرکت داشتم,خدابیامرزمدتهابودکه مریض بود,داشتم به این فکرمی کردم که خسته شدکه رفت البته بعضیهامعتقدندامراض جسمی منشاروحی وروانی دارند,ولی خوب بعضی ادماهم ازکارجسمی زیادبدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:21

امروزعصرکه داشتم تلگراموچک می کردم وگزارشهای سیل شیرازومی دیدم یهوصدای گریه ازطبقه بالاشنیدم پاشدم اماده شدم رفتم بالادرزدم بچه شون دروواکردرفتم تودیدم خانمه داره گریه می کنه حدس زدم چی شده چون قبلاگفادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: چهارشنبه 11 ارديبهشت 1398 ساعت: 22:21

امروزاولین روززمستون بود،دلم دیشب که شب یلدابودگرفته بود،چی میشدحسادتهاوچشم وهم چشمیهانبودوهمه یکدل ویکرنگ دورهم جمع میشدن ،ولی متاسفانه اونقدهمه درگیرروزمرگی زندگی هستیم که دیگه ازصافی وسادگی قدیماخبری نیست ،همه ی روزهارااگه تنهاباشم بهترازاینه که باآدمای دوروباشم ،خدایی یک کمی باخودمون صادق باشیم همه چی حله نظرتون چیه ؟

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

زمستون یه چیزی رایادماآدمامیندازه واونهم یکرنگی وپاکیه ،سفیدی برف وبی آلایشی اون به مایادآوری می کنه که بایددلمونومث دونه های برف پاک کنیم ،زمستون مث یه پاک کن میادتازشتی وپلیدی زمینوپاک کنه وسپیدی راجایگزین کنه ،آی آدماخبرخبر،ازخواب پاشین ازخواب غفلت پاشین دیگه بسه ،اینهمه شاهدونشونه خدابرامون فرستاده ،پس خداجون شکرت بابت همه ی چیزهایی که بهمون دادی وماقدرشوندونستیم

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

این روزاخبرهای خوبی دوروبرمون نمیشنویم .من خسته ازتکرار.روزهارابه شب وصل می کنم هرصبح که بیدارمیشم انگارروحم جسم سنگین وسربارم رابه دوش می کشه دلم میخوادتواین شبهای زمستون شروع کنم به نوشتن کتاب .ارهادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

امروزافتابی بود,یه روزازروزهای افتابی زمستون یاداین شعرافتادم,عمربرف است وافتاب تموذ,اندکی مانده وخواجه غره هنوز,جواب ازمایش همسرم چیزهای خوبی نشون نمیده,حدس من عمل جراحیه فردابایدپیش دکترش ببینه چی ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

ماآدمهایادمون رفته چراروزمینیم واینکه ماموریتمون چیه ،دوست دارم همه ی خستگیها ،دلتنگیها ،تنهاییها،بی هدفیها،سرگردانیهارابسپارم به باد ،این بادی که الان دارم صداشومیشنوم ،دلم میخوادمث یه بادبادک باشم تادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

ازدیروزعصربغض آسمون ترکیداونم چه بغضی تاالان که یک نصف شبه یه بندادامه داره ،بیشترغم وغصه هارایادآدم میندازه ،

خدایامارالحظه ای بحال خودواگذارمکن یونس را لحظه ای به خودواگذاردی ازشکم ماهی سردرآورد

ای که هم دردلی وهم درجان

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

امروزتومدرسه برای بچه هابازارچه تشکیل دادیم تادست ساخته هاشونوبه معرض تماشاوفروش بذارن ،اونایی که خوراکی آوردن همه رافروختن ،بااینکه توحیاط سردبودولی بچه هاازذوق فروش وسایلشون سرماحالیشون نبود چون روزکارنامه دادن هم بودخیلی انرژی صرف کردم تااولیادانش آموزای ضعیفوقانع کنم که نیازبه همکاریشون دارم ،خدایی بعضی اولیادیگه خیلی بچه روول کردن ،آخه یک کمی به خودمون بیایم ،همه ی زحمتونندازین گردن معلم ،انصافتون کجاست ؟؟وا...

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

امروزیه اتفاق خیلی مضحک تومدرسه افتادازطرف بسیج به تعداددانش آموزان بادکنک آورده بودن که عکس ترامپ روش بودودادن دست بچه هاوگفتن بزنیدبترکونید واقعابااین کارهامشکلات کشورمارامیخوان حل کنن ؟کجاداریم میریم ؟یاداین ضرب المثل افتادم که فکرنان کن که خربزه آبه ،مردم توخرج روزان

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

دیروزبه علیرضازنگ زدم بیادخونمون وراجع به طرح جدیدی که توذهنم داشتم باهاش صحبت کردم خوشش اومدولی بهم اوکی ندادکه همکاری می کنه,ازطرفی بایدواحدموبفروشم وباپولش سرمایه گذاری کنم

برچسب: نویسنده: ایلیا سلیمانی تاريخ: يکشنبه 5 اسفند 1397 ساعت: 16:59

صفحه بندی